تبليغاتX
یه ذره دوسم داشته باش
با سلام.اين وبلاگ براي هميشه تعطيل شد دوستاني که تمايل دارن مي توانند به آدرس جديد وبلاگ من سر بزنن.با آرزوي موفقيت و شادکامي شما عزيزان.

                                                        او می آید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:6  توسط دختر گمنام 

اگه نميزنين تا سلام کنم
خب دست کسي که بالا نيومد براي زدن من نه؟
پس سلام

همتون خوبيد که؟
خيــــــــــــلي شرمنده ام که هم بهتون دير به دير سر ميزدم و دير آپ کردم
وااااااااااااي يادتون اومد ميخواستين واسه چي منو بزنين ؟؟
حالا اين دفعه رو اِرفاق کنين

بعداً جبران ميکنم
ممنون .ميدونستم که همه تون مهربونيد و منو مي بخشيد
اين دفعه خيلي آپ جالبي ندارم فقط ميخوام يه کمک بهم بکنين
آره کمک
ميخوام از اينجا اساس کشي کنم آخه مدت اجاره تموم شده ولي ازتون ميخوام يه خونه نو, شيک , ترو تميز برام پيدا کنين با سر در خوشکل

در اصل ميخوام  اسم اين وبلاگ رو تغير بدم
کسي که بايد منو دوست داشته باشه الان نداره و هيچ وقت هم به عنوان وبش توجه نکرد ولي از شما ميخوام که مثل اون نباشيد فقط يه ذره منو دوست داشته باشين و کمکتون رو از من دريغ نکنينوقتي ميام وبلاگ دلم ميگيره ولي وقتي محبت هاي شماها رو ميبينم کلي خوشحال ميشم
خودم براي اسم وبلاگ خيلي فکر کردم( ولي اسم خاصي به نظرم نرسيد يا اون چن تايي که انتخاب کردم توسط کساي ديگه برداشته شده بود

عشقي رو که هديه دادي
کدوم مغازه پس بدم
يه روز سلام کردي به من
سلامِت رو جواب دادم
حالا واسه همون سلام
جوابِ دنيا پس دادم

من زير بارون چشام يه آرزو کاشته بودم
برا دوباره ديدنت زندگيمو باخته بودم

زندگي باروني شده
خونه م از گريه پُره
تمام لبخندهاي من
دروغه و تظاهره

 


راستي اگه آدرس خونه ي جديدم قطعي شد بهتون ميدم تا اونجا هم منو تنها نذاريد مثل اينجا که بهم لطف داشتيد(خيلي پرروييم نه؟
در ضمن اينو هم بگم اگه آدرس خونه يي رو که بهم ميديد انتخاب نکردم منظورم اين نيست که به نظرتون توجه نکردم و از دستم ناراحت نشين.از الان بگم که کدورتي پيش نياد چون دوست ندارم هيچ کس از دستم دلخور بشه.
ميدونم خيلي خستتون کردمشرمنده. ببخشيد.و اينم ميدونم خيلي لوس بازي در اوردم ولي ميخواستم يه خورده از حال و هواي خودم بيرون بيام.بازم ببخشيد.
خب بيشتر از اين وقتتون رو نميگيرم.
چون ميدونم خيلي کار داريد و من مزاحمتون شدم.
خب خيـــــــــــــــلي خوشحال شدم که تونستم باهاتون حرف بزنم
خوشکلا خداحافظ

بازم ميبينمتون. دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره

منم تقرببا تنهام

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 2:49  توسط دختر گمنام  | 

ازتون ممنونم
+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 2:34  توسط دختر گمنام 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم.
اسمت را براي دلخوشي مي خواهم.
دلت را براي عاشقي مي خواهم.
صدايت را براي شادابي مي شنوم.
دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي ميخواهم.
خودت را براي پرستش مي خواهم.
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 3:37  توسط دختر گمنام  | 

مي دوني؟
 يه اتاقي باشه گرمه گرم...روشنه روشن
 تو باشي منم باشم.
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد.
من توروبغلم کنم که نترسي.که سردت نشه.که نلرزي.اين جوري که تو تکيه دادي به ديوار.پاهاتم دراز کردي.منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم.با پاهات محکم منو گرفتي.دو تا دستتم دورم حلقه کردي.
بهت مي گم :چشماتو مي بندي؟
ميگي: آره بعد چشماتو مي بندي ...
بهت مي گم :برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟
مي گي:آره بعد شروع ميکني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن.يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن.
مي دوني؟
مي خوام رگ بزنم.رگ خودمو.مچ دست چپمو.يه حرکت سريع.يه ضربه عميق.
بلدي که؟
ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم.تو چشماتو بستي.نميدوني من تيغ رو از جيبم در ميارم.نمي بيني که سريع مي برم.نمي بيني خون فواره مي زنه.رو سنگاي سفيد.نمي بيني که دستم مي سوزه و لبم رو گاز مي گيرم که نگم آخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني.تو داري قصه مي گي.من شلوارک پامه.دستمو مي ذارم رو زانوم.خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا.قشنگه مسير حرکتش.حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني.تو بغلم کردي.مي بيني که سرد شدم.محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم.مي بيني نا منظم نفس مي کشم.تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم.
مي بيني ديگه نفس نمي کشم.چشماتو باز ميکني مي بيني من مُردم.
مي دوني ؟
 من مي ترسيدم خودمو بُکشم از سرد شدن .
از تنهايي مُردن.از خون ديدن.وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم.مُردن خوب بود آرومه آروم.گريه نکن ديگه.من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شديابعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي.دلم مي شکنه.دل روح نازکه. نشکونش خب؟؟

 

ميخوام خودمو بكشم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 3:34  توسط دختر گمنام  |